|
حلقه تجریش tajrishcircle فلسفه - علوم اجتماعی - هنر
| ||||||||||||||||
|
زيبايىشناسى : پاسخ های دکتر بابک احمدی به پرسش های شروین طاهری
1. زيبايىشناسى چيست و چه تمايزى با فلسفهى هنر دارد؟ نويسندگان بسيارى كه در زمينههاى مرتبط به نظريهى هنرى مىنويسند هر دو اصطلاح زيبايىشناسى و فلسفهى هنر نسبتا جديد هستند،
موضوعات مرتبط: گفت و گو برچسبها: زیباشناسی ادامه مطلب [ 91/02/25 ] [ ] [ حلقه تجریش ]
گفت و گو با سوسن هاشميان/ پيوند ناخودآگاه و خودآگاه
گيتا جاودانی
منبع : http://www.pendar.net/story/_3046سایت پندار سوسن هاشميان خود را اين گونه معرفی می كند. متولد سال 1346 هستم ، ديپلم تجربی و ليسانس طراحی لباس دارم. سال 70 درسم تمام شد و از 71 نقاشی را پيش آقای آيدين آغداشلو، آغاز كردم. بعد از 4 و يا 5 سال گذراندن دورهی شاگردی، به عنوان كمكمربی در كلاسهای طراحی به ايشان كمك میكردم و تا الان در خدمتشان هستم. او نمايشگاهی از آثار خود را در نگارخانهی مرتضی مميز خانهی هنرمندان ايران بر پا كرده است. اين نمايشگاه كه تا بيست و يكم مهر ماه ادامه دارد بهانه ای شد تا گفت و گوی كوتاهی با اين هنرمند داشته باشيم. گفت و گوی ما را در ادامه بخوانيد... ابتدا با اين پرسش آغاز كنم كه، چه اسمی میتوان روی سبك كار شما گذاشت؟ من همواره حسی كار كردهام. سبكم، از سبك « اكسپرسيو» يا بيانگر شروع شد و به مرور زمان ، مسيرهای ناشناختهی خود را طی میكند. ولی همواره سعی كردهام از همان سبك بيانگر پيروی كنم. البته چون بنيانگذاراكسپرسيو غرب بوده است، الفبا را آنها تعيين كردهاند كه با المانهايی شرقی، فرق میكند. ما هنوز نتوانستهايم المانهای اكسپرسيو در شرق را به خوبی معنا كنيم، و به اين علت، به نظر ناشناخته میآيد. فكر میكنم اگر منتقدين بزرگ و افراد صاحبنظر ، بتوانند اكسپرسيو شرق را آهسته آهسته و با برنامه، مثل غرب، تعريف كنند، مطمئناً میتوان سبك من را هم تعريف كرد. چون من آدمی هستم برای اين مملكت، همين آب و خاك،يعنی شرقی به مفهوم كلی، نه ايرانی، و قطعاً نوع اكسپرسيوی كه به صورت ناخودآگاه پيش میبرم، قابل تعريف است. اما خودم نمیتوانم آن را تعريف كنم ، بايد افراد صاحبنظر كه گذشتهی نقاشی ايران را تا به امروز مورد بررسی و تحليل قرار دادهاند، آن را تعريف كنند. اما اين را میدانم كه جز اكسپرسيو چيز ديگر نمیتواند باشد. اين سبك كار چگونه به وجود آمد؟ نحوهی عملكرد استاد، آيدين آغداشلو، برای تدريس اين گونه است كه بچهها را آزاد بگذارند تا هر كس هر كاری میخواهد انجام دهد، و به مرور زمان به انتخاب خود، مسير خودش را انتخاب كند، من چون دوست داشتم به اين راه برسم از شيوهی تدريس ايشان استفاده میكردم تا بتوانم خودم با خودم كلنجار بروم و به آن مسير كه مورد پسندم است و با روحيهام جور در می آيد، بپردازم. اين سبك بعد از تقريباً سه سال كه پيش استاد بودم، ادامه داشت. البته طراحیام جلوتر از رنگم پيش میرفت. به طوری كه بعد از سه سال، استاد پيشنهاد كردند در كلاسها به ايشان كمك كنم. اگر نمايشگاه پارسال من را در گالری گلستان ديده باشيد طراحیهايم همه قديمی بودند ولی از همان ابتدا سبكم مشخص شد و خوشبختانه، چون پيش استاد عزيزم بودم كه اين قضيه را كاملاً خوب درك كرده بود، آگاهانه سعی میكرد كه اصلا مداخلهای در نقاشیام نكند، اين باعث شد كه اين روند كمكم شخصی و شخصیتر شود. البته رنگ، ديرتر از طراحی جا افتاد اما از همان اوايل اين رنگ شكل خود را میگرفت. آثاری كه در اين نمايشگاه ارايه شده اند هم، قديمی هستند؟ بله، كارهای رنگ و روغن مربوط به 6 سال پيش آغاز است. در آن دوران فقط رنگ روغن كار میكردم با فيگور انسان. چون خيلی ذهنی با مدلهايم برخورد میكردم، از مراحل اوليه شروع كردم. اين آدمها همه برهنه بودند، طرحها خيلی هولناك بود و برهنگی آن را هولناكتر میكرد. به مرور زمان به روی زمين آمدند و پوشيده شدند. يعنی از زير زمين دوران جهنمی گذشتند و وارد زمين شدند ولی اين زمينی شدنشان مصادف با درك تازهی تنهايی بود. ولی چيزی نداشتند كه بتوانند اين تنهايی را پر كنند. ابتدا كاملاً كنار هم قرار میگرفتند اما باز هم كاملاً تنها بودند. در این نمايشگاه هم ، انسانها در كنار هم هستند اما حيوانات وارد شدند يعنی هجوم حيوانات به اين دليل رخ داد كه انسان فكر كرد میتواند با حضور آنان تنهايی اش را پر كند. چون خود آدمها با هم حرف نمیزدند و كاری نمیتوانستند بكنند. پس تصميم گرفتند از حيوانات استفاده كنند. در اين نمايشگاه، شما ورود حيوانات را می بنيد. در اين مرحله فكرانسان به اين مشغول شد كه خود يك حيوان دو پاست و چه وجه شباهتی بين اين دو است. انسان در همان ابتدا در ذهن من میخواست شناسنامهی خود را پيدا كند. از خودش شروع كرد و ديد به تنهايی نمیتواند پاسخگوی خودش باشد و در نتيجه از حيوانات شروع كرد كه همزاد خودش بودند. در نمايشگاههای بعد اين قضيه پيچيدهتر میشود. انسان حيوانات را آهسته آهسته می شناسد تا به حالتی برسد كه بتواند تصميم بگيرد همهی انسانها را به يك شكل ببيند. اين اتفاق در نقاشیهايم هم افتاده است. به مرور زمان انسانها همه يك شكل شده و يك حيوان دوپا شدند. يك المان مشخص را انتخاب كردند. بعداينها را تكثير كردند و بعد با تغيير حركتها نقشهايی را قرينهوار بوجود آوردند ولی نه قرينههايی كه به طور معمول و واضح میبينيم. قرينههايی با حالتی ديگر. قرينه در شرق معنای وحدت عالم دارد. میتوان گفت كه آدمها به يك حيوان دوپای همشكل تبديل شدند كه با حركتهای مختلفی كه با هم بوجود میآوردند، قصهای را ساختند كه آن قصه مهم شد و اصلا ديگر روانكاوی آن آدمها مورد نظر من نيست. قصه مهم است كه بتواند وجه مشترك آدمها باشد و قصهی تمام آن آدمهای همشكل باشد. تمام اينها در آن قصه شريك بودند و بنابراين قصه برای همهشان است. به مرور زمان اصلاً برايم قصه مهمتر از خود آدمها شد. طوری كه زندگی تكتك اين آدمها را به تصوير بكشم، تصميم گرفتم كه همهشان را يك شكل كنم و قصههايی را بسازم كه برای تمام اين آدمهاست. اين نحوهی خيلی خلاصه شروع تا مرحلهای كه در حال حاضر روی آن كار میكنم مراحلی است كه طی شده. يك قصه دارم كه مربوط به انسانهاست، قصهای كه اصلاً يك حيوانی نيست. قصهای كه در همه كارهای من تكرار می شود. من چهار سال با رنگ مركب كار كردم، پنج سال با رنگ روغن كار كردم. سه سال روی طبيعت كار كردم. بخشی از كارم با رواننويس است و كاريكاتور كار میكنم و در همه آنها اين قصه مشترك وجود دارد. مثلا يكی از كارهايم تصوير چند آدم است كه روی درختی مانند پرندگان نشستهاند ، قيافهها و حتی نحوهی نشستنشان شبيه پرندگان است. يكی از آنها آواز میخوانند. بقيهی با شنيدن آن آوازبه عالم ديگری رفتهاند. اين اتفاق برای هيچ حيوانی پيش نمیآيد، هيچ حيوانی به صدای حيوان ديگر گوش نمیدهد و تحت تاثير صدا قرار نمیگيرد اما انسانها چرا. وقتی يك نفر میخواند و صدا را با صدای درون خود هماهنگ میكند وبروز میدهد، طوری میشود كه آدمهای هم جنس او كه روی درخت يا پايين درخت هستند، با شنيدن آن صدا به صدای مشترك انسانی برسند و به عالم غير اين دنيايی بروند. قصهی من اصلا مربوط به جامعه نيست. چيزهايی كه با چشم ببينيم و با دست لمس كنيم، هدف كار من اين است كه معنا را به ماده تبديل كنم. يعنی قصهی ملكوتی را با يك صحنهی كاملاً حيوانی و عادی بتوانم به تصوير بكشم و برای بيننده قابللمس كنم. معنا را با ماده يكی كنم. نه مثل غرب كه فقط به ماده بدون معنا توجه میكند و نه مثل شرق كه فقط به معنا توجه میكند بدون ماده. فلسفه اي پشت اين قصه است؟ مراحل خودشناسی است و در واقع مرحلهای كه ناخودآگاه من با خودآگاه من میخواهد ارتباط برقرار كند. وجود مادی من میخواهد با بهشت ملكوتی من كه معنوی است ارتباط برقرار كند در حالی كه اين دو از دو جنس كاملاً متفاوت هستند. برای اينكه بتوانند با هم به خوبی ارتباط برقرار كنند، بايد ابتدا همديگر را به خوبی بشناسند. اين شناخت مسير طولانیای را طی میكند كما اين كه دوازده سال است كه طول كشيده. اما با شناختهايی كه بوجود میآيد آهسته آهسته بين زمين و آسمان ارتباطاتی برقرار شود و بتواند به وجه سومی برسد كه آن جايگاهی است بين زمين و آسمان ، و همان جايگاهی كه من هستم. چرا انسانهايی كه در كارهای شما حضور دارند، با چهرههايی هولناك تصوير شده اند؟ به اين خاطر اين كه هنوز ملكوتی نشدهاند. اين از بخش جهنمی به اين مرحله رسيده است و به اين معنا كه بخشهای جهنمیتر به اين مرحله رسيده است. بخشی كه تازه فهميده كه بايد از اين حالت جهنمی خود خلاصی يابد. حداقل آن را كم و كمتر كند و دنبال راه حل میگردد. اين انسان ها عاجز هستند؟ نه . اگر عاجز بودند، میمردند. اما نشستهاند علیرغم اين كه میدانند كه در چه دام و جهنمی اسيرند. اما دائم به فكر اين است كه يا از اين جهنم فرار كند يا آن جهنم را به بهشتی تبديل كند. درحال حاضر چه تكنيكی برای خلق كارهايتان استفاده می كنيد؟ بعد از كارهای رنگ و روغن كه مربوط به شش سال پيش است، وسایل مختلفی را تجربه كردم. وارد آب مركب شدم و چند سال در آب مركب كار میكردم. حدوداً چهار سال است كه روی پاستل كار میكنم. ولی پاستل وآب مركب، هيچ كدام شيوههايی نيست كه مانند شيوهی مثلاً رنگ روغن غربی مورد استفاده و تجزيه و تحليل قرار گرفته باشد. نقاشی به طور كلی در شرق امروز به راهی می رود كه تحت تاثير غرب است. ما در واقع از غرب كپیبرداری میكنيم اما كاری كه من میكنم به هيچ عنوان در ايم مسير قرار ندارد. من با جامعه ای خاص كاری ندارم، من با آب و خاكم كار دارم. در مملكتم هر روز آفتاب و رنگهای درخشان میبينم و در نتيجه رنگ درخشان همانطور كه از مينياتورهای مملكت ام سرچشمه گرفته است، بايد در آثار امروز هم حضور داشته باشد. رنگ خاكستری برای دنيای غرب است و برای دنيای ما نيست. در نتيجه، اين رنگهای درخشان كارهای من چيز بعيدی نيست. البته من كاملاً ذهنی كار میكنم و اصلا احساس نمیكنم كه تحت يك مكان و زمان و قواعد بخصوص محدود شده ام است.چون ذهن هيچ وقت قانونپذير نيست و در خلوت خود میتواند هر كاری كه میخواهد انجام دهد. من با همان قوانين شروع كردم و اين بیقانونی بوجود آمده است. ضربههای قلمتان ناخودآگاه است؟ همه ناخودآگاه است. من كار میكنم برای اين كه ناخودآگاهم را كه ناشناخته مانده است، با منطق خودآگاه خود آشنا و رفيق كرده و اين دو را به سوم شخصی تبديل كنم. وقتی مثلا با رنگ روغن كار میكنيد، اين امكان به شما داده میشود كه اين چنين روی بوم ضربه بزنيد ولی وقتی با قلم فلزی و آب مركب كار كنيد امكان اين گونه ضربه زدن وجود ندارد. وقتی در استفاده از ابزاری به تكرار برسم، آن را كنار می گذارم. در استفاده از رنگ و روغن به اين جا رسيده بودم كه میدانستم روی بومی كه میگذارم چه چيزی خلق خواهد شد. من تا آن لحظهای به كار ادامه میدهم كه نمیدانم چه میخواهم بكشم. به محض اين كه بدانم، دست از كار میكشم و به كل آن ابزار و سوژه را كنار میگذارم. حتی شده كه ماهها كار نكنم. خط خطی كنم و بازی كنم تا اين كه خودش شكل جديد خود را نشان بدهد. مثل بچهای میخواهد متولد شود و همه چيز برايش تازه و ناشناخته است.. شناخته شدن اصلا، مسير كار من نيست. انسانهايی كه الان در كار شما هستند، هنوز در همين مرحله تنهايی زمينی هستند؟ الان بين زمين و آسمان هستند. در عين حال كه اين آدمها بسيار زمينی و در نتيجه آهنين شدهاند، آسمان خيلی مطرح شده است وهر چه كه میگذرد آسمان، آسمانتر و زمين زمينتر میشود. آدمهای نمايشگاه من، آدمهای زمينی آدمهای پفكردهی وزينی نيستند ولی آدمهای محكمی هستند. آدمهايی كه روی زمين شكل گرفتهاند اما زمينی نيستند. من در ادامه كارم دنبال زمينِ زمين و آسمان آسمان میگردم وقتی آن را پيدا كردم دنبال آدمی خواهم گشت بين زمين و آسمان كه جايگاهی داشته باشد كه از هر دو جنس در آن وجود داشته باشد. اين روند ناشی از تغييرات خودتان است. بله. من لحظهی خودم را نمیتوانم پيشبينی میكنم. مثلاً سالی يك بار نمايشگاه میگذارم و وارد مرحلهای ديگر میشوم. تا امروز همه نمايشگاه هايم حاصل كارهای گذشته ام بوده است. چون بعد از يازده سال نمايشگاههای خودم را شروع كرده ام و اين سومين نمايشگاه من است. اولين نمايشگاه در گالری الهه برگزار شد، بعدی در گلستان و الان هم خانهی هنرمندان ايران. در واقع اتفاقات آن 11 سال را غربال میكنم و تعدادی را جدا میكنم و تعدادی را جدا میكنم و به نمايش میگذارم. كه برای بيننده همان مراحلی كه من طی كردهام جلو بيايد. آيندهی نقاشی ام معلوم نيست و نمی دانم به كجا خواهم رفت. و سخن آخر... از خانهی هنرمندان ايران كه محيطی بسيار فرهنگی است متشكرم كه با من افسارگسيختگی من كنار آمد. خيلی از اين نمايشگاه راضی ام. موضوعات مرتبط: گفت و گو برچسبها: سوسن هاشمیان, نقاشی [ 91/02/25 ] [ ] [ حلقه تجریش ]
گالری خاورمیانه نمایشگاه گروهی با شرکت : نسرین جعفری - زویا قلیزاده - سوسن هاشمیان - مجید فغفوری - آرمان جدیدیان - راضیه اسحاقی - مریم درخشندگی - سمیرا حمزه زاده - تارا نظم علیزاده - افتتاحیه : جمعه 29 اردیبهشت - ساعت بازدید : 4 - pm 8 http://www.ma-gallery.com/en-ir/Default.aspx موضوعات مرتبط: اطلاعیه ها برچسبها: نقاشی, هنر معاصر, گروه نقاشان مستقل [ 91/02/25 ] [ ] [ حلقه تجریش ]
آشنایی با فلسفهی تحلیلی
به تازگی سه کتاب «آشنایی با فلسفهی علم»، «آشنایی با فلسفهی ذهن» و «آشنایی با معرفتشناسی» به قلم امیراحسان کرباسیزاده، حسین شیخرضایی و محسن زمانی از مجموعهی آشنایی با فلسفهی تحلیلی به همت انتشارات هرمس منتشر شده است. این آثار برای علاقهمندان به فلسفه، به ویژه دانشجویان بسیار مفید است. نشست هفتگی شهر کتاب در روز سهشنبه۲۶ اردیبهشت ساعت 16:30 به بررسی مجموعهی «آشنایی با فلسفه تحلیلی» اختصاص دارد که با حضور ضیاء موحد، مهدی نسرین، امیراحسان کرباسیزاده، حسین شیخرضایی و محسن زمانی در مرکز فرهنگی شهر کتاب واقع در خیابان شهید بهشتی، خیابان شهید احمد قصیر (بخارست)، نبش کوچهی سوم برگزار میشود و ورود برای علاقهمندان آزاد است.
موضوعات مرتبط: اطلاعیه ها [ 91/02/22 ] [ ] [ حلقه تجریش ]
سر به سر فلسفه "مقدمه از کتاب " Plato and a Platypus Walk Into a Bar " نویسندگان: توماس کاثکارت Thomas Cathcart - دانيل کلاين Daniel Klein
مترجم : باقر ماجدی مقدمه ديميتری: اگر اطلس زمين رو نگه داشته، چه چيزی اطلس رو نگه میداره؟ تاسو: اطلس روی لاک پشت ايستاده. ديميتری: ولی خود لاک پشت روی چی ايستاده؟ تاسو: يه لاک پشت ديگه. ديميتری: و اون لاک پشت روی چی ايستاده؟ تاسو: ديميتری عزيز، همين طور بگير و برو تا آخر لاک پشت!موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی ) برچسبها: فلسفه, سر یه سر فلسفه ادامه مطلب [ 91/02/20 ] [ ] [ حلقه تجریش ]
مدرنیته و اندیشه ی انتقادی هابرماس
علی پیری دانشجوی دکتری فلسفه تطبیقی دانشگاه دولتی باکو. A_piri2000@yahoo.com
چکیده: مدرنیته رویکردی عقلانی است، به عبارتی دیگر مدرنیته یعنی خردباوری و تلاش برای بخردانه کردن هر چیز، شکستن و ویرانگری عادتهای اجتماعی و باورهای سنتی، همراه با پشت سر نهادن شیوه های مادی و فکری زندگی کهن. هابرماس مدرنیته را بصورت پروژه ای ناتمام می بیند که از طریق آن جامعه از شرایط غیر انسانی و ناعادلانه به وضعیتی رها شده از ستم انتقال می یابد. در این نوشتار برآنیم که ابتدا پس از ارائه ی مقدماتی پیرامون بحث، مفهوم نقادی را از نظر هابرماس کنکاش و در نهایت پروژه ی ناتمام مدرنیته ای که مورد نظر هابرماس بود را بسط دهیم.
واژگان کلیدی: مدرنیته، کنش ارتباطی، نقادی، نظریه انتقادی، مکتب فرانکفورت
مقدمه هابرماس نیز مثل هورکهایمر، آدورنو و مارکوزه به سنت مارکسیسم فلسفی وهگلی قرن بیستم تعلق دارد و نظریهی انتقادی در او به اوج خود رسیده است. هابرماس پروژهی خود را تلاشی میداند برای تدوین نظریهای دربارهی جامعه با یک هدف عملی: خود رهایی بخشی تودهها از سلطه. هابرماس نگرش انتقادی خود را براساس، ترمیم و بازسازی نظریات مارکس، وبر، لوکاچ و مکتب فرانکفورت تدوین کرده است. در این نگرش نو نیز مفهوم عقلانیت، مفهومی اساسی و مرکزی است. هر چند شیوهای پیچیدهتر از آنچه در نزد وبر و مکتب فرانکفورت است، یافت میشود. «اساسیترین ویژگی نگرش انتقادی هابرماس بازسازی نظریهی عقلانی شدن جهان در اندیشه وبر است در این بازسازی هابرماس در کنار برداشت معروف وبر از عقلانیت ابزاری که تصویری از قفس آهنین جامعه نوین است، مفهوم عقلانیت ارتباطی را عرضه میکند که اساساً فرآیندی فرهنگی و مبتنی بر پیشرفت اندیشهها براساس منطق درونی خود آنهاست» (بشیریه، 1378، 233). هابرماس از یک سو تحت تاثیر انگیزههای مارکسیستی قرار دارد، از سوی دیگر کوشش میکند نشان دهد که آنچه مربوط به ماتریالیسم تاریخی است در شرایط نوین گسترش زندگی اجتماعی و فرهنگی جوامع پیشرفته صنعتی دیگر اعتبار ندارد. وی در همان نوشتهی معروفش، نظریه و عمل، میکوشد که در چهار نکته نشان دهد که بینش تاریخی و اجتماعی مارکس اکنون کهنه شده است. هامابرس این انتقاد یا بهتر بگوییم، تجدید نظر در بینش بنیادی مارکس را بر پایهی مشاهدات عینی، در پهنهی شرایط عینی کنونی جوامع پیشرفتهی صنعتی اروپایی قرار می دهد. نظریهی انتقادی هابرماس با ارزیابی از فرایندهای خود تکوینی انسانها درصدد افزایش روند درک خود گروههای اجتماعی است که قادر به متحول ساختن جامعه هستند. هابرماس برای دفاع از نظریهی انتقادی جامعه درصدد برآمد تا بطور منظم و دقیق به تدوین و بسط تکامل مبانی فلسفی آن بپردازد. این امر مستلزم بازسازی و تدوین مجدد پارهای از مضامین محوری در فلسفهی کلاسیک یونانی و آلمانی بود نظیر: جدایی ناپذیری حقیقت و فضیلت، فاکتها و ارزشها، نظریه و عمل. وی از این پروژه تحت عنوان مبارزه برای روح انتقادی علم و روح علمی انتقاد یاد کرده است (نوذری، 1386، 2-61). به عقیدهی هابرماس در شرایط کنونی نحوه تولید سرمایه داری، دیگر مفاهیمی مانند طبقات اجتماعی، و در نتیجه پیکار طبقاتی، نمی توانند معتبر باشند. اما اکنون سرمایهداری، که هابرماس آنرا سرمایهداری تنظیم شده و رهبری شده مینامد ناگزیر شده است که به انگیزهی جبر تناقضهای آشکار طبقاتی- که موجودیت نظام کنونی را به خطر می اندازد- درگیریها و تضادهای اجتماعی را آرام کند. (به عقیدهی هابرماس، سرمایه داری انحصاری بوسیلهی مداخلهگریهای سیاسی دولتها و افزایش تولید توانسته است سطح زندگی گروهها و طبقات گوناگون) جامعه را بالا ببرد، بدین سان از تضادهای اجتماعی بکاهد یا دست کم از بروز آنها به شکل نیروهای واژگون کننده جلوگیری شود (بوخنسکی، 1383،243).
مفهوم نقادی در آثار هابرماس هابرماس در آغاز کار فلسفیاش، در مقالهای میان فلسفه و علم: مارکسیسم چون نقادی نوشت: «نقادی باید میان فلسفه و علم جای گیرد» (Habermas,1973,236). او این حکم مارکس را نپذیرفت که خواستها و نتایج فلسفه تنها زمانی برآورده می شود که فلسفه خود را نفی کند و دیگر به عنوان فلسفه وجود نداشته باشد. برعکس، به نظر او نقادی و علم نمی توانند مستقل از خرد فلسفی باشند. این یگانه موردی نیست که هابرماس بر فاصلهاش از اندیشهی مارکس انگشت گذاشته است، اما باید گفت که این فاصله در برابر اهمیتی که او برای کار مارکس قائل است چندان نیست. هابرماس در بسیاری از مهمترین نکته ها و معضل های فلسفی آثارش، و بویژه در قلمرو اندیشهی انتقادی دنباله روی مارکس است. او کار مارکس را تداوم منطقی و عقلانی و آگاهانهی سنت کانت وهگل می شناسد و نوشته است که نقادی جدید، در هر شکل خود به اندیشهی مارکس وابسته است. هابرماس می گوید که هم ناقدان مارکس و هم اکثر مدافعان و هوادارانش از درک اهمیت نظر او دربارهی ایدئولوژی یا آگاهی دروغین بازماندهاند، یعنی اهمیت این نکته را درنیافتهاند که مارکس نقد و ایدئولوژی را با هم مطرح کرده و یادآور شده که آن آگاهی که میکوشد واقعیت بازگونه را دریابد، و بویژه این نکته را باز شناسد که چرا مردم آنرا کل واقعیت میپندارند، نقادانه است. «به نظر روشنگران، نقد ایدئولوژی همان نقد بدفهمیدن بود. آنان میگفتند که واقعیتی وجود دارد که درست درک نمیشود، پس درست به بیان در نمیآید، کار ما اینست که این فهم و بیان نادرست را نقد کنیم، یعنی نیک و بدش را از یکدیگر جدا کنیم و راه را برای درک درست از واقعیت بگشاییم» (احمدی، 1385، 156). البته مارکس نقد ایدئولوژی را چنین ساده، نقد فهم غلط نمی دانست. آگاهی دروغین خود بخشی از واقعیت است و این واقعیت نه تنها باید درک شود، بلکه باید دگرگون شود. بنظرهابرماس پیشینیان واقعیت بازگونه را کل واقعیت می شناختند و مارکس آنرا لحظهای از واقعیت می دانست، لحظهای که باید عوض شود پس نقد به ایدئولوژی باید جدی و رادیکال باشد، یعنی به شکلی بنیادین گامی باشد جهت دگرگونی واقعیت موجود. برای مارکس ضابطهی اصلی نقادی پراکسیس انسانی بود. این نظر که ضابطه در نقادی مهمترین نکته است، در آثار پایهگذاران نظریهی انتقادی باقی ماند و میراثی شد برای هابرماس.موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی ) برچسبها: یورگن هابرماس ادامه مطلب [ 91/02/16 ] [ ] [ حلقه تجریش ]
مجله فلسفه نو و کتاب جستاری در فلسفه تحلیلی انتشارات نقش بیان در نمایشگاه بین المللی کتاب مصلی - راهرو 30 - غرفه6
موضوعات مرتبط: اطلاعیه ها برچسبها: مجله فلسفه نو, کتاب ها [ 91/02/16 ] [ ] [ حلقه تجریش ]
سال دوم – شماره پنجم- صد صفحه – بهاء چهار هزار و پانصد تومان
صاحب امتیاز انجمن علمی فلسفه دانشگاه علامه طباطبایی مدیر مسئول و سردبیر: فرشاد نوروزی هیئت تحریریه: دکتر مجید مددی،دکتر نصرالله حکمت، دکتر سروش دباغ، دکتر مهدی اخوان،
دکتر ایوب حیدری، شروین طاهری، محمد زرینه، رهام برکچی زاده، مریم
پیردهقان، حمید احدزاده، بهزاد کورشیان، رضا اسکندری، بنفشه افتخاری، ایوب
محمودی لاری
طراحی لوگو : رها زائر نویسندگان و مترجمان این شماره: دکتر مجید مددی،
دکتر بابک احمدی، دکتر نصرالله حکمت، دکترسروش دباغ، لوئی آلتوسر، فرشاد
نوروزی، مریم پیردهقان، فردین صحرایی، ولادیمیر ایلیچ لنین، جرج دیکی،
علیرضا آرام، رقیه حقیقت خواه، فؤاد نجم الدین، مهدی احراری، جودیت براون،
کای هامر مایستر، شروین طاهری، رضا اسکندری، رهام برکچی زاده، حمید موسوی،
محسن طاهری صحنه
زیبایی شناسی، مقوله ای فلسفی؟ / دکتر مجید مددی زیبایی شناسی / بابک احمدی درباره هنر / لوئی آلتوسر / دکتر مجید مددی خوانش آپولون و دیونیزوس؛ پیوند هنر با فرهنگ و فلسفه / فرشاد نوروزی لئو تولستوی و دوران او / لنین / دکتر مجید مددی ضد هنر چیست؟/جرج دیکی / علیرضا آرام کیچ، هنر مبتذل و فراموشی هستی/ رقیه حقیقت خواه تجربه زیبا شناختی/ فواد نجم الدین تخیل،وانمود و باور/ مهدی احراری ارنست بلوخ و تخیل آرمانی / جودیت براون / شروین طاهری زیبایی شناسی اگزیستانسیالیستی و سینما/ مریم پیردهقان – فردین صحرایی کاسیرر ، لوکاچ و بازیابی زیبایی شناسی الگویی / کای هامر مایستر/ رضا اسکندری خدای زیبا/ دکتر نصرالله حکمت معنای زندگی از دیدگاه مولوی / محسن طاهری صحنه نظریه شباهت خانوادگی / دکتر سروش دباغ چیستی هنر از دیدگاه ویتگنشتاین و مرلوپونتی / رهام برکچی زاده فیلسوف زیبایی / حمید موسوی
محل های فروش مجله فلسفه نو »»تهران انتشارات اختران-خیابان انقلاب، مقابل سینما بهمن، خیابان اردیبهشت، پلاک 249 انتشارات حکمت-خیابان انقلاب - ابتدای خیابان ابوریحان - شماره 93 و 94 نشر چشمه- خیابان کریمخان زند، نبش میرزای شیرازی، پلاک۱۰۷ ۸۸۹۰۷۷۶۶ انتشارات مژدک-خیابان شریعتی-بالاتر از پل سید خندان-روبروی بانک ارسیان-پلاک 956 انتشارات آگاه-خيابان انقلاب، بين فروردين و ارديبهشت، شماره 1338-66965804 کافه آلما-خیابان انقلاب، روبروی سینما سپیده، پاساژ عمران- 66460313 .66464726 نشر ویستار – خیابان کریمخان زند – نرسیده به پل کریمخان زند کتابفروشی شمس – خیابان شریعتی بالاتر از پل رومی خیابان موسیوند ( صالح ) نبش خدادا – 22678704 انتشارات مولا – خیابان انقلاب چهار راه ابوریحان شماره 1158 – 66409243 نشر وارش – اکباتان فاز یک بازارچه 7 - 44650279 کتابفروشی نشر باغ – خیابان ولیعصر روبرویپمپ بنزین باغ فردوس شماره 1704 – 22718555 دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز ( مجتمع ولیعصر ) – میدان امام حسین ( بزودی ) »» تبریز انتشارات شایسته-خیابان امام-روبروی سه راه طالقانی- 04115561961 کتابفروشی دهخدا-خیابان طالقانی - تقاطع خیابان ارگ- 04115560601
»» رشت کتابفروشی بدر-خیابان مطهری-تقاطع حاجی آباد-پلاک 171 انتشارات طاعتی-میدان شهرداری-اول علم الهدی-زیر کتابخانه ملی-شماره 11 - 03113224296
»» شیراز کتابفروشی فرهنگ و هنر-چهار راه زند-خیابان رودکی-روبروی هتل صدرا
»» ارومیه کتابفروشی بها- خیابان امام-جنب بانک ملت- شعبه مرکزی - 0441-2238448
»»قم کتابفروشی آیت اشراق-خیابان ارم-پاساژ قدس-شماره 86
»» اصفهان کتابفروشی کمند-خیابان آمادگاه-روبروی هتل عباسی-طبقه دوم- 03112223751 کتابسرای حکیم-خیابان حکیم- روبروی مسجد حکیم- کتابسرای پدرام- شیخ صدوق شمالی-ابتدای شیخ مفید 03116642095
جهت اخذ نمایندگی فروش مجله فلسفه نو با
ما تماس بگیرید
موضوعات مرتبط: اطلاعیه ها برچسبها: مجله فلسفه نو [ 91/01/28 ] [ ] [ حلقه تجریش ]
بزودی از اینجا به این آدرس www.tajrishcircle.com نقل مکان خواهیم کرد . با تنوع بیشتر و برنامه هایی دقیق تر . امیدوارم همچنان ما را همراهی کنید . با تشکر حلقه تجریش موضوعات مرتبط: اطلاعیه ها [ 91/01/16 ] [ ] [ حلقه تجریش ]
آنارشیسم[1] ریچارد سیلوان[2] از مجموعه مقالات بلکول[3] بر فلسفه سیاسی معاصر[4]
ترجمه و تلخیص: رضا اسکندری
عمده فعالیتهای اساسی و جذاب انجامشده درباره آنارشیسم، بیرون از دانشگاهها و حلقههای روشنفکری معمول انجام شدهاند. [در این میان] آکادمیسینها به نگارش تاریخچهها (Ritter, 1969)، پیمایشها (Woodcock, 1962)، و انتقادات (عموما غیر دوستانه) (Miller, 1984) پرداختهاند. بههرروی، صرفنظر از چند استثنا، دانشگاهیان بسیار کم به تولید اندیشه اصیل آنارشیستی پرداختهاند. بهنظر میرسد [نظام] دانشگاهی، بهصورتی سنتی به دولت چسبیده است. «اغلب فلاسفه سیاسی در این چند نسل اخیر، گرفتار چیزی هستند که روانکاوان میتوانند آنرا «تثبیت دولتی[5]» بنامند» (Mitrany, 1975: 98). آنها معتقدند «ایده امحاء کامل دولت تنها در خیال [میتواند] به [ذهنِ] ما خطور کند» (Miller, 1984: 182) و آنارشیستها [نیز]، مسلما آنرا به عنوان یک ایده آرمانی درنظر میگیرند. اندیشیدن به علل [بروز] چنین نظریاتی در دانشگاهها، بهعنوان بخشی از صحنهآرایی پرهزینه دولتها، کار سادهای است. [اما] در حالیکه آنارشیسم بهطور کلی از جریان اصلی صحنهگردانی آکادمیک حذف شدهاست، رفتهرفته خود را به محور اصلی حوزههای جایگزین و بهویژه گرایشات زیستمحیطی (Bookchin, 1989) و نیز محافل آکادمیک کمتر تاثیرپذیرفته و با تعلقات سبز بدل ساخته است. آنارشیزم اساسا یک ایدئولوژی نوین محسوب میشود که پس از [ایجاد] دولت مدرن و در مخالفت با آن شکل گرفت. هرچند [تفکرات] پیشرس آنارشیستی و تاثیرگذاری در فلسفه کهن (برای مثال در فلسفه رواقی و تائو) دیده میشود، و هرچند نمونههای حایز توجهی از جوامع آنارشیستی ابتدایی وجود دارد؛ اما فعالیت فکری اصلی [در خصوص آنارشیسم] در سالهای پایانی قرن هجدهم و متاثر از انقلاب کبیر فرانسه آغاز شد. کلمه «آنارشیست» در اصل، بهعنوان یک توهین و درمعنای کسی که هرگونه قانون نفی میکند و رویای برپایی هرجومرج را در سر دارد به کار رفت. این واژه در این معنا علیه لِوِلِرها (برابریطلبان)[6] در جنگ داخلی انگلستان، و بعدتر در انقلاب فرانسه توسط اکثر گروههای سیاسی برای انتقاد از گروههای چپتر از خود در طیف تفکر سیاسی مورد استفاده قرار گرفت (Woodcock, 1962: 111). کاربست این واژه با مفهومی مثبت، نخستین بار در اثر پرودون[7] با نام مالکیت چیست؟[8] (1840) صورت گرفت؛ جایی که پرودون خود را یک آنارشیست توصیف میکند زیرا باور دارد که نظام سیاسی مبتنی بر افتدار میباید جای خود را به سازمانی اجتماعی و اقتصادی بدهد که بر اساس پیمانهای قراردادی داوطلبانه شکل گرفته باشد (Woodcock, 1962: 111; Lehning, 1968: 71). از آن پس، امواج مختلفی از بروندادهای آنارشیستی به وجود آمده است که نزدیکترینِ آنها به سالهای پایانی دهه 1960 میلادی باز میگردد.
تعریف
از منظری فلسفی، آنارشیسم، نظریه، اصول و کنشهایی مبتنی بر آنارشی است. بر اساس لغتنامهها، این واژه به «فقدان قوای قهریه»، «نبود دولت سیاسی» و «نبود فرماندهان و رهبران، سازمانها و سازمانهای سیاسی صاحب اقتدار» ارجاع دارد. این واژه در حالت سیاسی معمول خود، به جوامع یا اجتماعات، قلمروها و کشورها اطلاق میشود. از لحاظ سیاسی، سه جزء ساختاری کلیدی در این تعریف وجود دارد: اقتدار[9]، اجبار[10] و مفهومی در برگیرنده این دو مفهوم، دولت. این مفهوم اخیرا به فراسوی ترکیبهای سیاسی بسط یافته است تا سایر گونههای سازمانی، نظیر کلیسا، قانون و علم را نیز در بر گیرد و سایر حالات فقدان ساختارهای اقتدار و روشهای اجبار را نیز در بر گیرد. بدین ترتیب، گونههای متنوعی چون آنارشیسم معرفتشناختی[11] و آنارشیسم فلسفی[12] در این چارچوب قابل تعریفاند. هرچند تمرکز این مقاله بر آنارشیسم سیاسی است، اما سایر دیگرسانیهای دورتر [آنارشیسم] نیز نباید مورد غفلت واقع شوند. آنها حایز اهمیتاند. آنارشیسم در برابر اقتدار سیاسی، همانند بیخدایی[13] در برابر اقتدار مذهبی و شکگرایی[14] در برابر اقتدار علمی است.
اصول، هستهها و جز آن
هرجند شرایط مفروض برای آنارشی، عموما بهصورتی پیوسته در نظر گرفته میشوند، اما میتوان آنها را جداگانه مورد بررسی قرار داد تا به آن چیزی رسید که میتوان آن را «آنارشیسم تقلیلیافته[15]» نامید. یکی از حالات تقلیلیافته آنارشیسم که کمتر دیده شده است، آنارشیسمی است که بهصورت مقتضی مخالف دولت است؛ اما آمادگی پذیرش قوای قهری تحت کنترل دقیق را داراست. حالت تقلیلیافته دیگر آنارشیسم دوفاکتو[16] است که به دلیل نقایصی جدی (اما اصالتا قابل رفع) در هریک از صور دولتِ مسلط، با تمامی آنها مخالفت میکند. اما اینگونه آنارشیسم با مفهوم یک دولت آرمانی یا نظمی شگفت برای دولت مخالفت نمیکند و براین اساس، نمیتوان آنرا آنارشیسمی اصیل[17] دانست. اطمینان از این مسئله که آنارشیستهای تاریخی، آنارشیستهایی اصیل هستند یا تنها آنارشیستهای دوفاکتو، با دشواریهای همراه است. اما به هر روی، محدودیتهایی نیز برای حد مجاز اعمال این تقلیلها وجود دارد: نظریهای مانند آزادیخواهی نوزیک[18] (1974) که در آن حداقلی از دولت مرکزی قهری لازم فرض میشود بیرون از مرزهای تقلیل قابل پذیرش قرار دارد. در مقام تعریفسازیهای خامدستانهای که [عموما] قیودی چون «فقدان»، «عدم» یا «خواست» را در بر میگیرند، آنارشی را بهتر میتوان با مفهومی که آن را رد میکند مشخص نمود: آرشی[19] یا صورت متمرکز قوه قهریه. این صورتبندی سادهتر از آنارشی بهعنوان رد آرشی، اصل تاثیرگذار در مباحث آنارشیستی را محدود میسازد. بدین ترتیب، بلافاصله مشخص میشود بسیاری از آنجه ممکن است در دیدگاهی عوامانه بهعنوان اصول آنارشیسم درنظر گرفتهشود، در واقع حایز چنین جایگاهی نیستند. نخست آنکه برخی از ترتیبات و سازمانهای سیاسی، ازجمله صور مشخصی از دولت کاملا با آرنارشی قابل انطباق هستند. تنها نکته ضروری آن است که این ترتیبات نباید دربرگیرنده مولفههای اقتداری یا قهری باشند. مشخص است که قلمرویی بدون دولت، و به طریق اولی فاقد حکومتی آرشیستی، [نظامی] آنارشیستی محسوب میشود؛ اما معکوس پرطرفدار این گزاره صحیح نیست: یک نظام آنارشیستی میتواند در برگیرنده یک [نظام] مدیریت کوچک و نرم و فاقد مولفههای اقتدار باشد (مانند آنجه در جوامع متعددی که توسط فاتحان اروپایی قلعوقمع شدند وجود داشت). همچنین ممکن است آنگونه که لغتنامهها تصریح میکنند، یک آنارشیست با «تمام نظامهای حکومتی موجود مخالف باشد»، اما معنی [این لغت] در اینجا اهمیت ندارد و بهصورتی بنیادین به ویژگیهای نظام دولتیِ مسلط بستگی دارد. (cf. Clarck, 1984, Pp. 118ff.) چنین ترتیباتی در بلند مدت، تنها در شرایط محدود و غیرعادی امکان وقوع دارند. بحث آنارشیستی قویتر آن است که هیچگاه و هیچگونه نیاز به تنظیمات اقتداری و قهری وجود ندارد و بنابراین چنین فرمهایی را میتوان بهصورتی جهانی[20] مردود دانست. آرنارشیسم جهانی با دشواریهایی روبهروست که مشمول [نگرشهای دیگر] آنارشیسم با جاهطلبی کمتری که به آنها نیز خواهیم پرداخت، نمیشود (مانند چگونگی اصلاح جوامع منحط یا شیطانی). تلاشهایی صورت گرقته است تا تمامی [صور] آنارشیسم [بهصورتی] جهانی نشان داده شوند؛ این امر از خلال نظریه مرتبط کنندهای[21] صورت میگیرد که برای موفقیت در پیادهسازی آنارشیسم در هرکجا، میباید آنارشیسم در همهجا پیادهسازی شود (احتمالا به این دلیل که در غیر این صورت، [آن قلمرو] توسط دولتهای ظالم یا حریص از میان برداشته خواهد شد). هرچند این نظریه مرتبطکننده و محبوب میان متقدین [آنارشیسم]، نامحتمل است. همانگونه که حکم عدم انطباق آنارشیسم یا حکومت، حتی حکومتی خوب-سازمانیافته، غلط است، این فرض نیست اشتباه است که آنارشیسم با سازمانها، قانونگذاری، با قوانین مثبت و غیر قهری، و با نظم نامنطبق است. بنابراین این فرض نیز اشتباه خواهد بود که آنارشیسم بر سازمانزدایی[22]، بینظمی، سردرگمی، بیقاتونی و هرجومرج[23] دلالت دارد. تمامی این ارتباطات [مفهومی] منفی با ایجاد انحراف در معانی عوامانه از آنارشیسم ملازمت دارند. این شرایط در خصوص پیشفرضهایی که آنارشیسم را الزاما همراه با خشونت، شبهنظامیگری و تروریسم میداند نیز صادق است. تصویر عوامانه از یک آنارشیست که با آثار نویسندگانی چون کنراد[24] تقویت شدهاست، شخصیتی هیجانی و داستانی است که بمبی در جیب خود دارد و نه شخصیتی مانند تولستوی یا تورو[25]. اینها هم پیشفرضها یا تصاویری هستند که کمترین ارتباط را چه با معانی و نظریه عمومی آنارشیم و چه با کنشهای آن دارند و عموما توسط آندسته از مخالفان کملطفی رواج یافتهاند که از نظام سیاسی موجود رضایت دارند یا از جایگزینهای موجود بیاطلاعند. اغلب چیزهایی که در میان عوام و یا در مطبوعات به آنارشیسم نسبت داده میشود، اضافاتی اختیاری است که نه الزاما و نه حتی معمولا در آن وجود ندارند. این امر، نهتنها در خصوص شخصیتپردازیهای منفی، که حتی در خصوص ویژگیهای مثبتی که به آن نسبت میدهند نیز صادق است. در این خصوص میتوان به مواردی چون به تلاش برای اتصال آنارشیسم به فردگرایی، [فعالیتهای] داوطلبی[26]، خودجوشی[27] یا سوسیالیسم یاد کرد. در مورد آنارشیسم نیز، همانند سایر واژگان دارای بار ارزشی، تلاشی پیوسته برای پیچیدگی یا تغییر در معانی صورت گرفته است؛ بخشی از وندالیسم واژهشناختی گسترده در امور ذهنی بشر. بهجای راضی کردن خودمان با قربانیکردن واژه تخریبشده آنارشیسم، بهتر است این واژه را با معنای آغازین ان نجات دهیم و و اضافات کلامی را تحت نام آنارشیسم تحریفشده کنار بگذاریم. بیشتر آنارشیستهای داستانی که توسط نویسندگان مدافع وضع موجود به تصویر کشیدهاند، تحریفشده هستند و بنابراین نمیتوانند آنارشیستهای واقعی را نمایندگی کنند. آنارشیستهای بسیاری وجود دارند که تروریست نیستند و تعداد کمی که تروریستند؛ ببسیاری از آنها دردسر درستکنهای خطرناکی نیستند که با خشونت در مقابل نظم تثبیتشده اما رو به افول محلی ایستاده باشند؛ تعداد بسیار و روبهرشدی از آنارشیستها، [امروزه] درگیر جنبشهای صلحطلبانه و طرفداران محیطزیست هستند. هرچند سازمان و حکومت کاملا با آنارشیسم قابل انطباق هستند، اما بارزترین نهاد [جامعه] مدرن، دولت، اینگونه نیست. دولت نمونهای الگویی از آرشی است. اشکال کهن قدرت نظیر امپراطوریها و پادشاهیها نیز، نه تنها بهدلیل شخصیت مبتنی بر افتدار و استفاده گستردهاشان از قوه قهریه و خشونت، که هم چنین بهدلیل سازمان متمرکز خود با آنارشیسم سازگاری ندارند. اما این اشتباه است که آنارشیسم را از لحاظ لغوی به عنوان «دشمنی با دولت» تعریف کنیم (Miller, 1984:5). همچنین، این ویژگی را نمیتوان از مشخصههای [ذاتی] آنارشیسم دانست؛ بلکه بیشتر مشروط و ناشی از برخورد میان ویژگیهای معرف آنارشیسم با ویژگیهای تئوریک غالب در مفهوم دولت است. در مفهومی استاندارد (هرچند بیش از اندازه قدرتمند)، دولت عبارتست از:
پیکرهای منفک[28] و مسلط[29]... این [پیکره] مدعی اقتدار کامل در تعیین حقوق اتباع خود است... ثانیا آنکه دولت پیکرهای قهری[30] است بدان معنی که هرکس، در هر جامعهای که متولد میشود مجبور است تا محدودیتهای دولتی را که بر آن جامعه حکم میراند [به رسمیت] بشناسد. ثالثا دولت پیکرهای انحصارطلب[31] است: مدعی به انحصار درآوردن قدرت در محدوده قلمرویی خود است و به هیچ رقیبی اجازه حیات در کنار خود را نمیدهد. (Miller, 1984:5)
دولت معمولا مدهی انحصار در حوزههای دیگری نیز هست، برای مثال در [تعیین و چاپ] پول ملی. وجود چنین دولتی بهصورت یک سازمان تمرکزیافته مقتدر با قوای قهری گسترده، عملا گریزناپذیر است. بر همین اساس است که آنارشیسم در جهت انحلال آنچه عموما عامل اصلی مشکلات دانسته میشود در نظر گرفته شده است: دولت. هدف آنارشیسم، پایان دادن به هر سازمانی است که بهعنوان دولتی اینچنین شناخته میشود.
پالایش[32]
استفادههای نخستین از آنارشیسم در زبان انگلیسی با تاکید بر وجهه تخریبگر و عربدهجوی[33] این مفهوم صورت گرفت که بهصورت یک ناهنجاری در برابر نظم دولتی بینقص قلمداد میشد: این چیزی بود که (با وفادرای به مفهوم اصیل یونانیاش) از آنارشی و آنارشیسم ارائه شد (به ارجاعات فرهنگ لغات آکسفورد به قرون شانزدهم و هفدهم رجوع کنید). بر این اساس، [مفهوم] مورد استفاده اولیه، که [بعضا تا امروز] برجای مانده است، با معنای پالایششدهای که در اینجا ارائه میشود متعارض است. در یک رویکرد فنی، میتوان این مشکل را به سادگی و با جعل واژهای نو که گویای این مفهوم پالایش شده باشد برطرف نمود (واؤههایی نظیر آناکایری[34] و آناکراسی[35] نمونههایی از این دست هستند). اما به هرحال، در اینجا ما به پالایش واژه غالب ادامه میدهیم و از خلال تصحیحات ریشهشناختی[36] استفادههای ناصحیح نخستین، بی پالایش بیشتر [این واژه] دست مییازیم. اما تصحیحات [صورتگرفته] برای پالایش، تنها ریشهشناختی نیستند. آنچه مورد نیاز ماست، نه تعریفی دیگر از بینظمی، که بیشتر واژهای است که دوگانگی[37] نادرست موجود میان دولت از یکسو و بینظمی سیاسی از سوی دیگر را بگسلد. این دوگانگی به اشتباه چنین پیشنهاد میکند که هیچ جایگزین دیگری [برای دولت] وجود ندارد (مثلا هرگونه نظم بدون دولت) و بدون دولت، هیچ تئوری سیاسی نیز وجود نخواهد داشت و تنها سردرگمی غیرقابل تئوریزه کردن[38] [برجای خواهد ماند]. از منظر ریشهشناختی، آنارشیسم از [ریشه] یونانی کهن ana-archos مشتق شده است که بهمعنی «فاقد رهبر یا رییس» یا «بدون یک افتدار عالی[39]» است. البته ریشهای که واژه از آن نشات میگیرد، هرچند بسیار تعیینکننده است، اما نمیتواند استفاده امروزی آن را جبرا تعیین کند. (مضافا آنکه آنارشیسم نظریه تمایزیافتهای در سیاست باستان نبوده است و در طیقهبندیهای مرسوم، جدیدترین آنها و نوآوری ایدئولوژیهای سیاسی محسوب میشود). به هرحال، شناخت معنای ریشهشناختی این واژه مفید فایده است زیرا میتواند روشنگر باشد. بهنظر میرسد آنچیزی که آنارشیسم [در ریشه لغوی خود] بهدنبال حذف آن است، ترتیبات ساختمند سیاسی است که در راس آن المانی با هرنوع اقتدار (یک شاه، شاهزاده، حاکم، رهبر، رییس جمهور یا نخستوزیر) قرار دارد و میخواهد این اقتدار را از فرد به گروه (یک حزب، جرگه[40]، نخبگان حاکم و نظایر آن) منتقل کند. تحلیلها نشان دادهاند که دو هسته[41] متعامل در این خصوص وجود دارد: 1) یک راس یا مرکز؛ و 2) مراقبت یا سلطهای که از این راس یا مرکز جاری میشود و بهوسیله آن (اقتدار یا قوه قهریه)، آنچه ناروا قلمداد میشود مورد قضاوت قرار میگیرد. یک رهبر[42]، هم در راس سلسله مراتب قدرت قرار میگیرد و هم مراقبتی اقتدارگرایانه را از آن جایگاه اعمال میکند. در این پالایش دوقطبی و مداری، آنارشیسم بر ساختار یا نهادی دلالت دارد که فاقد مفاهیم ناروای بالا به پایین و تمرکزیافته باشد. به نوبت، نگاهی به هر یک از این هستهها خواهیم انداخت و از هسته مستقلتر میآغازیم: راس. از دیدگاهی مکانشناختی[43]، [یک شکل] بدون راس [نهایتا] به فقدان مرکز میانجامد؛ زیرا از بهواسطه تغییر شکل[44] مکانشناختی (خمش[45])، آنچه که در راس است به مرکز تغییرشکل میدهد و بالعکس. بر این اساس، با نفی روابط بالا-پایین، آنارشیسم ترتیبات ساختارمند با مدیریت مرکزی نظیر دولتهای مرکزی مسلط را نیز رد میکند. بنابراین آنارشیسم متضمن تمرکززدایی[46] است اما در معنای دقیق آن. حذف مرکز الزاما حذف تمام ساختار را در پی نخواهد داشت. دامنهای غنی از ساختارها، نظیر ترتیبات ساختاری بدون مرکز یا با مراکز متعدد (ساختارهای فدرال یا نظایر آن) همچنان امکانپذیر خواهد بود. ترکیبهای اصلی اضافهشده [به آنارشیسم] بهصورت قابل توجهی در منطق انعکاس یافته است و میتواند بهعنوان راهنمایی ساختاری مورد استفاده قرار گیرد. این [انعکاس] علاوه بر سودمندی [در مباحث] تخصصی، موجبات همگرایی ترجیحات منطقی و سیاسی را نیز فراهم میآورد. جریان اصلی[47] (و نامربوط) منطق دارای ساختاری جبری[48] با مولفههای مرکزی است. منطق بولی[49] نمونهای از منطق کلاسیک است. در مقابل، منطقهای نسبی[50]، که امروزه انگاره منطق کلاسیک را به چالش کشیدهاند، اینگونه نیستند: جبر متناظر آنان نیازمند مولفهای در راس خود نیست (Dunn, 1986). تکثر مراکز محلی و گرههای منطقهای، ملازم هیچ تناقضی نبوده است. مقایسههای تخصصی، امروزه به مراتب بیش از منطق صرف گسترش یافته است. سازمان ذهنی بدون مولفههای مرکزی میتواند هم در طبیعت (مانند سازمان دماغی حشرات و ساختار عقل مهرهداران) و هم در بسیاری از برنامههای هوش مصنوعی در آینده به وفور یافت شود. منطق و علوم کامپیوتری بهصورت گستردهای موید چیزی است که خاج از حوزه نظریه سیاسی بسیار مقبول افتاده است: [ساختار] بدون راس امکانپذیر است. بنابراین هم زمینه و هم نیازی برای خبرگی فنآورانه آنارشیسم نوین در قرن بیست و یکم وجود دارد. به هر روی، آنارشیسم چیزی بیش از ساختارسازی افقی یا [تشکیل] ساختار سیاسی بدون راس یا مرکز است. این [چیز] بیشتر و این باقیمانده نفی آرشی، ملازم با عملکرد راس فعال، مراقبتی که اعمال میکند و قدرتی است که بهکار میبرد. آنارشیستها متفقا بر این نکته تاکید دارند که این [سازوکار] نباید به شیوهای غیرقابل قبول عمل کند؛ اما در این خصوص که چه چیزی غیرقابل قبول است، گونههای مختلف آنارشیسم شاخصههای مختلفی را ارائه میکنند. این [شاخص] ها عمدتا عبارتند از: قدرت، قهر، اقتدارگرایی (و سیستمهایی که متضمن یک یا تمام این موارد است مانند تمامیتطلبی). مجادلهآمیزتر، آنکه ممکن است کسانی هر شیوه غیرداوطلبانه و غیر فردی نظیر روشهای سوسیالیستی و کمونیستی را نیز در شمول این مساله قرار دهند. همانگونه که در واژهنامهها ذکر شده است، در دیدگاه آنارشیسم تقلیلنیافته، تنها مولفههای قهری و اقتدارگرایانه غیرقابل قبول ارزیابی میشوند. تنها آندسته از شیوههای کلی و منطقهای از منظر آنارشیستی قابل پذیرش است که مطلقا فردگرایانه باشد. این دو شاخص بهواسطه پاسخ آنارشیستها به این سوال آشکار به یکدیگر مرتبط میشوند: بدون رهبری، راس یا مرکز، مناسبات سیاسی چگونه ساختاربندی میشود؟ یک پاسخ استاندارد آنارشیستی یه این سوال چنین خواهد بود: سازمان الزاما باید وجود داشته باشد؛ اما این سازمان باید به شیوهای قابل قبول تشکیل شود. این به معنی سازمانی غیر جبری و غیر اقتداری است. چنین سازمانی به نوبه خودف عموما (و نه الزاما) متضمن سازمانی داوطلبانه و مشارکتی است.
تشریح[51]
نظریات آنارشیستی مختلفی وجود دارد. زیرا یک نظریه آنارشیستی میتواند هر نظریهای باشد که به ساختارهای افقی توجه دارد و به تبع آن، به اصل نفی اقتدار و جبر سیاسی میانجامد. هرچند نظریات مقبول آنارشیستی عموما به تحدید دامنه آنارشیسم پرداختهاند بهگونهای که تنها به یک فرم مشخص تقلیل یابد، اما آنارشیسم تکثرگرا[52] چنین نیست. آنارشیسم تکثرگرا؛ نه تنها تکثر را میپذیرد، بلکه از آن بهره اجتماعی نیز میبرد. به هر روی، تمامی این شقوق آنارشیسم هم سطح نیستند. بعضی از آنها (مانند گونههای تروریستی، خشونتآمیز یا هرجومرج طلب محصول خیال روزنامهنگاران)، به همان اندازه دولتها کثیف تاریخ معاصر که آنارشیسم در مقام مخالفت با آنهاست نامطبوع قلمداد میشوند. تا زمانیکه [شقوق] آنارشیسم استاندارد در سازوکارهای آنارشیستی مطلوبتر و حتی در حاشیههای آرمانشهری آن قرار دارد، این فرمها به هیچ عنوان حالتهای رضایتبخش و حتی امیدوارکننده [آنارشیسم] را از میان نخواهند برد. آنچه روشن است، دامنه [شقوق] مطلوبتر آنارشیسم، در بسیاری از حوزههای اساسی، برای تشریحهای گستردهتر در حالاتی جدیدتر (و سبزتر) گشوده است. تنوع آنارشی بسیار گسترده است و متقابلا، انگیزهها و توجیهات آن نیز. این انگیزهها دامنهای از مباحث کاملا تئوری (بهمنظور گریز از فشار شکگرایی سیاسی[53]) تا عملی (تغییر در زیستجهان محلی)؛ از سایقهای فردی و بعضا خودخواهانه (پسگرفتن قدرت از یک فرد یا درآوردن ان از اختیار یک نفر) تا دیگر-خواهانه (سرنگونی دولتی که با مردمش ستم میکند) یا زیستمحیطی (سرنگونی یک دولت خرابکار). انگیزههای مشترک عموما به ویژگیهای مشترک آنارشیسم بازمیگردد: نفی و مبارزه با سرکوبگری و سلطه، که بعضا از دولت تا تمامی صور و نهادهای آن، و حتی روابط خالص قدرت را در بر میگیرد. گاهی –به درستی و با در نظر گرفتن آنارشیسمی ملایمتر- ادعا میشود که آنارشیسم بهطور کلی به روابط خالص قدرت میپردازد و قدرت قهری و اقتداری دولت تنها صورتی الگویی از چنین روابط سلطهای هستند. انگیزههای لیبرال-دموکراتیک دیگری نیز هستند که بر تنوع این موضوع بیش از پبش میافزایند: تلاش برای حذف محدودیتها و گسترش دامنه آزادیها؛ یا آرزوی برابریهای گستردهتر که طبیعتا نابرابریهای ناشی از قدرت را میکاهد. چنین انگیزههایی نیز بیجهت راه خود را به مشخصههای متنوع انارشیسم گشودهاند. بسیاری از آنارشیستها بهدنبال مقابله با تمامی صور اقتدار و اجبار عریان هستند. بیتردید «در پشت هر حمله آنارشیستی به دولت و سایر نهادهای قهری، عموما نقدی بنیادی به خود مفهوم اقتدار نهفته است (Miller, 1984: 15).» یکی از انگیزههای مهم، اما نه الزاما ثابت، در آنارشیسم، از ضدیت پهندامنهای با اقتدار ریشه میگیرد: ایدهای که بر اساس آن هیچ شخص یا سازمانی حق اعمال اقتدار (در مفوم سیاسی آن) بر دیگری را ندارد. مشخصا بر اساس این نظر، هیچ اقتداری مشروع نیست: هیچ فرد، دولت یا جز آن، حق اجبار کردن به دیگران را ندارد. چنین مخالفت عامی در قبال اصل اقتدار را ولف (1970) آنارشیسم فلسفی نامید، اصطلاحی که در چالشهای متفاوت فایرابند (1975) در تئوری [پردازی] فلسفی و کنش به همین نام، توفیقی نیافت. اینجا طبقهبندی بیشتر کارگشا خواهد بود. آنارشیسم اصیل در بستری قانونمند و بهطور خاص اخلاقی، اقتدار یا جبر قابل اعتراض را به چالش میکشد. بسترهایی که ارزش توجه بیشتر را دارند. روابط اقتداری مختلفی وجود دارند که تمامی آنها قابل اعتراض نیستند. برای مثال میتوان رابطه یک دانشجو را با اقتدار موجود در یک شاخه علمی در نظر گرفت که میتواند با قضاوت تخصصی مبتنی بر یافتههای جدید حمایت شود. چنین اقتداری را میتوان اقتدار «شفاف[54]» یا باز[55] نامید؛ زیرا در آن، هر کس با صرف وقت و داشتن سطحی از مهارت میتواند در مقابل آن بایستد و صحت ادعاهای مطرح شده را بیازماید. نقطه مقابل، اقتدار «غیرشفاف[56]» یا بسته[57] قرار دارد که تنها به مقام و منزلت وابسته است؛ چنین اقتداری به دلیل شخصیت متحجرانه خود، تا حدودی قابل اعتراض هستند. طبقه اقتدارهای «ذاتا غیرشفاف[58]» نیز شباهت بسیاری با این دسته دارند و بر حکم یا روندی جدلی تاکید میکند («کارها اینطور باید انجام شوند» یا «امور همیشه به همین منوال بوده است») بدون آنکه قصد یا [حتی] امکانی برای نفوذ به پشت متن آن قانون وجود داشته باشد. [این نوع] اقتدار قوانین مکتوب، بهشدت در بوروکراسیها قابل مشاهده است و چنین رفتاری عموما در میان مقامات ردهپایین تشویق میشود. در اقتدارهای «غیرشفافِ غیرمستقیم[59]» فرایندهای توجیهی یک قدم عقبتر از قوانین متوقف میشود: قوانینی وجود دارند که بنابر مقتضیاتی (غیرقابل دانستن یا به آزمایش گذاشتهشدن) توسط مرجع اقتداری که خود ذاتا غیرشفاف است بهوجود آمدهاند. برخی از روابط اقتداری به دلیل روشی که پشتیبانی میشوند محل اعتراضاند. هیچ اعتراضی به یک اقتدار مبتنی بر قدرت مصادیق وارد نیست [مادامی] که مصادیق پشتیبانیکننده از آن در جای خود قابل پذیرش باشند. چنین روابطی بهطرق قهری، خشونتبار یا تهدیدآمیز، و بهطور خلاصه با اقتدار چماق پشتیبانی نمیشود. برای مثال، صلحطلبان[60]، با خشونت مخالفاند و چنین روابطی را بر بستری از اخلاقیات محکوم میکنند در حالیکه ممکن است مخالفت مشابهی را با روشهای فاقد خشونت و مبتنی بر [سیاست] هویج دست یابی به اهداف، از خود نشان ندهند. همپوشانی این ابعاد با یکدیگر در تصویر 1 نشان داده شدهاست. قابل مشاهده خواهد بود که اعتراض به روابط نامطلوب اقتدار –که نمونههای مشخص آنرا میتوان در اقتدارگرایی یافت- به شیوههای مشخصا متفاوتی صورت میگیرد. برای روابط اقتداری ابهامامیزتر، اعتراضاتی از جنس «روشنگری[61]» وجود دارد: دلایل پشت آنچه اقتدار میخواهد، پیشنهاد میکند یا تاکید میکند وجود ندارد. مشابه آنچه در خصوص دین و سیاست اقتدارگرایی میتوان دید که روشنگری نخستینبار در مقابله با آن شکل گرفت. در مقابل روابط خشونتآمیزتر اقتدار، اعتراضاتی از سوی صلحطلبان نافی خشونت ارائه شده است. ممکن است روشهایی «لیبرال» هم برای هر دو حالت [پیشگفته] وجود داشته باشد: حزب عامل اقتدار به نحوی از انحاء نفی میشود و بنابر دلایلی غیرقابل پذیرش، آزادی بهصورت خودمختاری[62] تعریف میشود. بدینترتیب، طبیعی است که جنبشهای لیبرالی سرنگونی روابط اقتداری و سلطه را هدف میگیرد: اربابان در مقابل بردهها، انسانها بر حیوانات، مردان بر زنان، بزرگسالان بر کودکان و نظایر آن. اقتدار دولت بر اتباع آن نیز به موازات این نمونههاست. بنابراین، جنبشهای جامع لیبرالی مدنی میباید با جریانات آنارشیستی ادغام شود.
اعتراضاتی در مقابل گونههای غیرشفاف اقتدار وجود دارد که کاملا از فارغ از روشهای پشتیبانیکننده آنها هستند. اول آنکه ارزش بنیادی آن فاقد توجیهات اخلاقی است. دوم آنکه [چنین سیستمی] با سایر خواستههای قطعی، نظیر خودمختاری، مغایر است. از آنجا که دولت بهصورت یک اقتدار بسته عمل میکند، این فرصت ایجاد میشود که بحث، به سادگی از خودمختاری به آنارشیسم تبدیل شود. دامنه نسبتا همگنی از اعتراضات به جبر و روشهای قهری، که تفاوتهای بسیاری با هم دارند، وجود دارد. این روشها عموما ااز لحاظ اخلاقی، اگر نه مشخصا غیرمجاز، دستکم نامطلوب است. [1] Anarchism [2] Richard Sylvan [3] Blackwell [4] A Companion to Contemporary Political Philosophy [5] State Fixation [6] Levellers [7] Proudhon [8] What is Property? [9] Authority [10] Coercion [11] Epistemological Anarchism [12] Philosophical Anarchism [13] Atheism [14] Scepticism [15] Diluted Anarchism [16] De Facto Anarchism [17] Principled [18] Nozick [19] Archy [20] Universal [21] Connecting Theory [22] Disorganization [23] Chaos [24] Conrad [25] Henry David Thoreau [26] Voluntarism [27] Spontaneity [28] Distinct [29] Sovereign [30] Compulsory [31] Monopolistic [33] Drunk-and-Disorderly [34] Anakyrie [35] Anacracy [36] Etymological [37] Dichotomy [38] Untheorizable Confusion [39] Top Authority [40] Clique [41] Foci [42] Chief [43] Topological [44] Transformation [45] Bending [46] Decentralization [47] Mainstream [48] Algebraic [49] Boolean [50] Relevant Logics [51] Elaboration [52] Pluralistic Anarchism [53] Political Skepticisms [54] Transparent [55] Open [56] Opaque [57] Close [58] Substantially Opaque [59] Indirectly Opaque [60] Pacifists [61] Enlightenment [62] Autonomy موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی ) برچسبها: آنارشیسم ادامه مطلب [ 91/01/09 ] [ ] [ حلقه تجریش ]
|
||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||||||||||||