استفاده از مقالات تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.( حلقه تجریش )

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
تماس با ما
   

در جستجوی اصالت
۹۴/۰۱/۱۷ ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

در جستجوی اصالت

شروین طاهری

مالکیت در معنای قانونی تنها مفهومی ایجابی است ، یعنی عاقبت منجر به توحش می‌شود . نوالیس[1]

آیا سال‌ها را می‌توان نامید ؟ آیا سال می‌تواند از طریق میاجی مفهومی خاص ، معنا شود ؟ سال گذشته را در کدام مفهوم می‌توان صورت‌بندی کرد ؟ چطور می‌توان مرز مفهومی را با مرز تقویمی "سال" هماهنگ کرد ؟

میل به نامیدن ، میلی دیرپا است . خاستگاه زبان و هم‌زمان خاستگاه خرد همین میل به نامیدن است . بشر ابتدا با نامیدن چیزها ، همانندی خویش را با امر خارجی تثبیت می‌کرد . صداها میانجی‌هایی بودند که به او اطمینان می‌دادند که در کنار دیگر چیزها وجود دارد . اما کمی بعدتر این کنش به سمت مقابل منتقل شد . به عبارت بهتر ، نامیدن کشیدن مرز تمایز میان خود و طبیعت شد . خود از طریق تمایز آوایی همزمان ریشه خویش را به شی‌ء یا اشیاء خارجی منتسب می‌کرد و تمایزش را با گروه اشیاء و یا دیگر خودها نشان می‌داد . این عادت دیرپا اینک از نو در جهانی که تمایزها را یکسره نفی می‌کند با شدتی افزون بازگشته است . دلالت‌ها از پیش اشغال‌شده‌اند و نام‌ها از پیش نامیده شده‌اند . خودها تنها در مقام " خریداران " آزادند ، صاحب‌سلیقه‌ای برای خود باشند ، همین‌که ساعت خرید به پایان می‌رسد ، از نو در مقام موجودی یکسره آشنا به ساختار هنجاری اخلاق طبقه متوسط بازمی‌گردند و دیگر حق ندارند چیزی جز صورت از پیش عیان جامعه نمایشی نمایندگانشان باشند . بدین‌سان صبح‌ها من بی‌نام در میان دیگران و در آغوش دیگری بزرگ می‌خسبد و شباهنگام در میان کریدورهای پاساژها از نو بیدار می‌شود ، هرچند خوب نامش را به یاد نمی‌آورد و گاهی نیازمند نگاه انداختن به کارت شناسایی‌اش می‌شود . بااین‌حال همین‌که اولین " برساخته هنر پاپ [2]" در برابرش قرار می‌گیرد ، بی‌درنگ به یاد می‌آورد که کسی است که می‌خرد و کسی است که چیزهایی " خاص " می‌خرد . او به یاد می‌آورد که " صاحب حق انتخاب کردن " است . او کسی است که جیبش است و او کسی است که می‌داند " مالک " جیبش است .



[1] نوالیس – ترجمه سید محمد جواد سیدی – روزبهان – ص.88

[2] اشاره به برد های تبلیغی است که می توان آن را از ابداعات هنرمندان مردمی دانست


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: هنر و ادبیات، یادداشتها
:: برچسب‌ها: هنر, اقتصاد
چشم اندازی از پیش زمینه های فلسفی اکسپرسیونیسم
۹۳/۱۲/۱۱ ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

چشم اندازی از پیش زمینه های فلسفی اکسپرسیونیسم[1]

گئورگی ام.وایدا

برگردان: شروین طاهری


حتی در نام بسیار است ، آنگاه که بروی تقدم ذهنیت و عناصر خلاقانه کنش ورزی هنرمندانه تاکید شود . اکسپرسیونیسم یکی از ویژگی های شاخص در تمامی گرایشات هنر رومانتیک مدرن را باز می نمایاند . در صفحات پیش رو ، ما با این مسئله ، در این معنا که کیفیت آن را نمایش دهیم روبرو خواهیم شد . این نوشتار بروی شاخصه اصلی گرایشات مختلف اکسپرسیونیستی در هنر و ادبیات مدرن تاکید نخواهد کرد ، چرا که ، در هر صورت ، برخی از تمایزات با گذر زمان وضوح اش را از دست داده است . در عوض شباهت روش شناسانه که در اکسپرسیونیسم مشاهده می شود را دنبال می کند و پیشینه فلسفی که به آن منجر می گردد را به بررسی می نشیند . همان زمینه هایی که رجعتی است قطعی به هنر مدرن و عناصراش . بازگشتی به اصل هنری جنبشهای هنرورز و ادبیات آوانگارد قرن ما در تمامیت خویش .

1 – اکسپرسیونیسم : جنبش ، روش ، سبک 

برای اینکه ماهیت اکسپرسیونیسم معرفی شود ، دنبال کردن سیر تاریخ اش ضروری است ، هرچند این مسئله با " دهه ی اکسپرسیونیسم " محدود نمی شود . جریانات ادبی و هنری در فضای آلمانی زبان که خود را اکسپرسیونیستی می نامیدند ، به سرعت رو به خاموشی گذاردند . برای مثال ، برتولد برشت که فعالیت اش را در حوالی سال 1918 آغازید ، به ندرت با این روش کاری داشت . با این حال روش هنری که اکسپرسیونیستها بدان اشتغال داشتند ، و برخی شیوه های سبکی که آنها توسعه اش دادند ، دوام آورد . همچنین ، این روشها حتی پیش از شکوفایی اشان در یک جریان نیز وجود داشتند ، و حتی بدون داشتن موضوعی برای وجود داشتن ، بودند .

نقاشی قلمروی از هنر بود که اکسپرسیونیسم نام اش را از آن وام گرفت . جایی که این نام نمایش گرایش به بیان وضعیتهای اولیه روحی و کیفیت هیجانات از طریق فرم و رنگ را شامل می شد . این گرایش در آن زمان مورد حمایت نیای اکسپرسیونیسم یعنی سزان ، ون گوک ، مونش و گوگن بود و درمیان اعضای " گروه پل " و " سوار آبی " ریشه دواند . هردو گروه ، یعنی پیش – اکسپرسیونیستها و پسا – اکسپرسیونیستها ، می کوشیدند با استفاده از قدرت ابداعی رنگ ، بازنمایی موضوعات خارجی جهان را برآورند و جهانی محض از رویا را در عوض ترسیم فضای تجربی آن به نمایش گذارند . معماری سبک اکسپرسیونیستی ندارد ، اما ما می دانیم که والتر گروبیوس معرف نوعی چشم اندازگرایی و تسهیل عملی از فضا تهت تاثیر کوبیسم اولیه ( پیکاسو ، براک ، لژه ) در معماری است و آنها را در استدیوی تئاتری اش در باوهاس واقع در وایمار پیشنهاد ، خانه کوششهای ساختارگرایانه اسکار اشلمر و لازلو موتهولی-ناگی . او در عین حال از موفقیت این گرایشات در فضای اکسپرسیونیسم ، که در تمامی تئوری ها و عملکردهای باوهاس رشد کرده بود ، مطمئن بود . همچنان این گروپیوس بود که عزم راسخ برای معماری مدرن را در اولین ساختمان کارگاه اش که در 1911 بنا شد فراهم آورد . صداهای تازه شوئنبرگ و بلا باروک که هم اینک توجه ها را به خود جلب می کند ، در آغاز قرن بیستم ، متعاقبا از ارتباط با موسیقی اکسپرسیونیستی می آیند . و همانگونه که در دهه 1920 شکوفا شد ، تا به امروز نیز بر آهنگ سازی مدرن تاثیر گذار مانده است .

سرانجام با نگاهی به ادبیات ، می بایست به فهرستی از نکات توجه شود . از طریق سبک رادیکال ، شهامت در ساختن نو واژگان و محو کردن ریتم های سنتی ، شعر تغزلی اکسپرسیونیستی ، اثر تردید ناپذیری بر بلاغت ادبی در بسیاری از کارهای ادبیاتی از خود برجا گذارده است . اغلب گفته می شود که نثر گونه ی پرسش برانگیز و قابل بحثی در ادبیات اکسپرسیونیستی است . اما هنگامی که به چگونگی توازی فراوان عناصر میان این نثر و اولیس جویس می اندیشیم و اینکه چگونه فرانس کافکا ، همان کسی که به حلقه اکسپرسیونیستهای پراگ ملحق شد و تاثیرات عظیمی در ادبیات جهان تنها پس از پایان جنگ دوم اعمال کرد ، آنگاه می بایست نظرمان درباره کارکرد نثر در ادبیات اکسپرسیونیستی را تغییر دهیم . برای همگان آشکار است که در هر حال اکسپرسیونیسم منثور در درام نویسی و به همراه آن در تکنیک های صحنه ای تئاترباقی مانده است . شورش بر علیه فقدان شعریت در ناتورالیسم ، درام اکسپرسیونیستی را منصوب کرد تا نقش مهم شعر تغزلی که توسط موریس مترلینگ و هوگو فن هفمنشتال به اجرا درآمده بود را وارد عرصه کند و صحنه نمایش ما را به راهی که توسط برشت ادامه یافت برساند . و در جهتی دیگر ، از طریق فدریکو گارسیا لورکا ، که در کارهایش همانند بسیاری از نویسندگان اروپای شرقی عناصر مدرن و محلی را باهم می آمیخت و درست مانند آنهایی که در موسیقی مدرن چک ، اسپانیا و مجارستان همین کارها را می کردند ، ادامه یابد . صحنه های گستاخ حماسی که در صحنه پردازی های امروزین استریندبرگ جایگیر شده است دنباله همان میراث و از طریق وساطت و میانجیگری اکسپرسیونیستها رخ داده است . پس از تلاش کاندینسکی در درام " سنتیتیک " ، تئاتر تجربی بدنبال " تمامیت گرایی " و " تئاتریزه کردن " درام ، به شکل موازی در برلین ، موسکو و پاریس و پراگ در قرن بیستم امتداد یافته است . دگرگونی های بازنمایی انتزاعی جهان بر روی صحنه ، طرح افکنی فضا به طوری که قصد بازسازی فضای واقعی را نداشته باشد ، ساختارشکنی توالی مراحل زمانی کنش های دراماتیک ، تک گویی درونی ، تمامی اینها معنا ها و اثراتی هستند که ما هم اکنون بدان خو گرفته ایم ولی تمامی اشان در درون تئاتر اکسپرسیونیستی حاضر بوده است . در 1916 والتر هاسن کلور از حق طرح " جهان درون " بروی صحنه دفاع می کرد . چیزی که دغدغه اوژن یونسکو باقی ماند و نیم قرن بعد به صورت جدلی بر علیه برشت اقامه شد .



[1] هرچند برای برگردان این واژه می توان معادلهایی چون بیانگرایی یا گزاره گرایی ( پیشنهاد ناظرزاده کرمانی در کتاب اش در باره تئاتر گزاره گرا یا اکسپرسیونیسم ) را برگزید ترجیح داده شد از خود عبارت استفاده شود با این حال در نقاطی از متن که مشتقات دیگر این اصطلاح نه در معنای کلی سبک بکار رفته است از معادلهای فارسی استفاده شده است  .م


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی )، هنر و ادبیات
:: برچسب‌ها: اکسپرسیونیسم
ریچارد ررتی « آیرونی خصوصی و امید آزادی خواهی»
۹۳/۱۱/۲۷ ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

ریچارد ررتی « آیرونی خصوصی و امید آزادی خواهی»

ترجمه: مهسا فرهادی کیا

رُرتی فیلسوف آمریکایی است که در دانشگاه شیکاگو و یِیل تحصیلکرده است. کتاب او تحت عنوان فلسفه و بازتاب طبیعت که در سال 1979 منتشر شد، ایده ای پراگماتیستی را در ردّ بازنمایی گرایی ارائه می کرد. بازنمایی گرایی رویکردی بود مبتنی بر این باور که دسترسی و ادراک ما از جهان هرگز به طریقی مستقیم صورت نمی گیرد، بلکه تنها از طریق مفاهیم و ایده هایی انجام می پذیرد که جهان به واسطه آن ها بازنمایی می شود. رُرتی مخالفت خود را با رویکرد فوق بر این اساس مطرح نکرد که:  به راستی « حقیقت»   می تواند به ما کمک کند تا درستی و نادرستی عقایدمان را بسنجیم، او به این مساله نپرداخت که آیا فلسفه حق دارد  درستی یا نادرستی آن چه ما بازنمایی می کنیم را داوری کند؟. او در عوض  به این مساله می‌پردازد که تنها حرف حسابی که در مورد ارزش های فردی و نیز اجتماعی می توان زد تعهد به پذیرش آزادی خواهانه ارزش های دیگران است او. وضعیت فوق را « آیرونیسم آزادی خواهانه» نام گذاری می کند و در کتابش با عنوان پیشامد، آیرونی و توافق، کمبریج ، که در سال 1989 توسط انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شد به شرح آن می‌پردازد. «آیرونی خصوصی و امید آزادی خواهی» فصل چهارم این کتاب است که متن حاضر گزیده ای از گشایش این فصل است. اگر مدرنیسم بازنمایانگر موارد «عقل سلیم»یِ ذات گرایانه در نظر گرفته می‌‌شد، مفهوم « آیرونیست» که توسط رُرتی مطرح می شود به طرز نمونه واری پست مدرن است.


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی )
:: برچسب‌ها: ریچار ررتی
گفت‌وگو با گرهارد ریشتر
۹۳/۱۱/۲۴ ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

گفت‌وگو با گرهارد ریشتر

 نیکلاس سِراتا

مترجمان: شکوفه غفاری و علی گلستانه

 

 

در سال ۲۰۱۱، تیت مدرن مرور بزرگی برگزار کرد از نقاشی‌های گرهارد ریشتر،[1] یکی از بزرگترین نقاشان زنده‌ی جهان. در اینجا نیکلاس سِراتا،[2] کیوریتور و رییس تیت مدرن، درباره‌ی نیروی مانای آثارش با او صحبت می‌کند.

 

نیکلاس سِراتا: حدود پنجاه سال است که روی مجسمه، طراحی، و عکاسی، برای استفاده‌ی نقاشی، کار کرده‌اید؛ اما همیشه به نقاشی وفادار بوده‌اید. البته که به‌عنوان نقاش شناخته شده‌اید، اما وفاداری به نقاشی در دنیای معاصر کاملاً نامعمول است.

گرهارد ریشتر: بیشتر مردم جذب مدیوم‌های دیگر می‌شوند. اگر صفحه‌ی نمایش فیلمی در موزه بگذارید، آنگاه دیگر هیچ‌کس نمی‌خواهد به نقاشی‌ها نگاه کند. اما نقاشی حرفه‌ی من است، چیزی بوده که همیشه به آن علاقه داشته‌ام. و حالا در سنّ خاصی هستم، از سنّت متفاوتی می‌آیم، و در هر صورت نمی‌توانم کار دیگری بکنم. هنوز بسیار مطمئنم که نقاشی یکی از اساسی‌ترین استعدادهای بشر است، مثل رقصیدن و خواندن که احساس‌برانگیز هستند و مانند جزئی از وجود آدمی، با ما می‌مانند.



[1]. Gerhard Richter

[2]. Nicholas Serota


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: هنر و ادبیات، گفت و گو
:: برچسب‌ها: گفتگو, گرهارد ریشتر
از خاصگیِ‌ دیالکتیکی تا خاصگیِ هنجاری: قرائتِ آرایِ گئورگ لوکاچ در‌بابِ سینما
۹۳/۱۰/۱۸ ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

از خاصگیِ‌ دیالکتیکی تا خاصگیِ هنجاری: قرائتِ آرایِ گئورگ لوکاچ در‌بابِ سینما

تام لوین

مترجم: محمدرضا مهدوی‌فر

نقشِ سینما در نوشته‌هایِ گسترده‌ی گئورگ لوکاچ در بابِ زیباشناسی، به‌غایت حاشیه‌ای است. با این حال سینما موضوعی است که در سرتاسرِ عمرش، هر‌چند پراکنده، مکرراً آن را موردِ توجه قرار ‌داد. اما غیابِ دریافتِ انتقادی از این متون در مطالعاتِ سینمایی و نیز پژوهش‌هایِ درباره‌ی لوکاچ، سبب شده است که مجموعه‌ای از تأملاتِ نظری در بابِ فیلم و مبحثی جدلی در زیباشناسیِ مارکسیستیِ معاصر، به‌واقع ناشناخته باقی بماند. نمونه‌ای از این اطلاعاتِ نادرست که در مورد فعالیتِ لوکاچ در زمینه‌ی فیلم به وفور یافت می‌شود، توصیفِ یکی از مقالاتِ اولیه‌ی او به‌عنوانِ «تنها کوششِ او برایِ سازش‌کردن با زیباشناسیِ خاصِ سینما»[1] است و ادعایی به همان میزان گمراه‌کننده مبنی بر این که «علاقه‌ی لوکاچ به سینما در سرتاسرِ زندگی‌اش به‌طور مستمر حاضر بود». در‌واقع، لوکاچ متن‌هایِ پرشماری در‌بابِ فیلم در مقاطع مختلفِ زندگی‌اش نوشت. آغازِ آن با مقاله‌ی فوق‌العاده‌ي «تاملاتی در راستایِ زیباشناسی‌ای‌ برای سینما»[2] بود و سپس –به دنبال وقفه‌ای چهل‌و‌پنج ساله- با مجموعه‌ای از متونِ کوتاه‌تر ادامه یافت که در نشریه‌ی سینماییِ ایتالیاییِ سینما نوو منتشر شد؛ و نیز در بخشِ مربوط به سینما در کتابِ خاصگی‌ِ زیباشناسی[3]، مقدمه‌ای بر کتابِ انحلالِ عقل: گفتاری دربابِ سینما[4] نوشته‌ی گوئیدو آریستارکو و مجموعه‌ مصاحبه‌هایی که در نشریه‌ی مجارستانیِ فیلم‌کولتورا[5] منتشر شد. مقاله‌ی پیش‌رو، با خوانشی عموماً توصیفی از این آثارِ غالباً ترجمه‌نشده، تحولِ نوشته‌هایِ لوکاچ در‌بابِ سینما را از تفاسیرِ راه‌گشایِ 1913 تا جدل‌هایِ کوته‌‌نظرانه‌ي ضدمونتاژیِ 1960 ترسیم می‌کند. در این فرآیند، این طور استدلال می‌شود که لوکاچ مدلِ دیالکتیکیِ اولیه‌اش از خاصگیِ سینمایی را (که به‌ویژه به رویِ پتانسیلِ بنیادی و انتقادیِ مدیوم گشوده بود) به نفعِ نظرگاهی هنجاری درباره‌ي پرسش از رئالیسمِ سینمایی، کنار گذاشت.



[1] Introduction to Georg Lukacs, "Thoughts on an Aesthetic for the Cinema," Barrie Ellis-Jones, trans. Framework (London), 14 (Spring 1981(

[2] “Gedanken zueiner Aesthetik des Kino” [Thoughts on an Aesthetic for the Cinema] - در ادامه‌ی این متن، از این مقاله با عنوانِ اختصاری «تاملات» یاد می‌شود.

[3] Die Eigenart des Aesthetischen [The Specifity of the Aesthetic]

[4] Il dissolvimento della ragione (The Dissolution of Reason)

[5] Filmkultura


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی )، هنر و ادبیات
:: برچسب‌ها: لوکاچ, مارکسیسم, سینما
پرولتاریای فکری
۹۳/۱۰/۰۶ ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

پرولتاریای فکری[1]

اما گلدمن

 برگردان رضا اسکندری

 

پرولتاریزاسیون در زمانه‌ی ما بسیار فراتر از سپهر کار یدی رفته است؛ بی‌تردید در معنایی گسترده‌تر، تمامی آنانی که برای بقایشان کار می‌کنند، خواه با دست‌ها و خواه با اذهان‌شان، تمامی آنانی که ناگزیرند مهارت‌ها، آگاهی‌ها، تجربیات و توانایی‌های خود را بفروشند، پرولتاریا هستند. از این چشم‌انداز، تمامی نظام موجود، صرف‌نظر از طبقاتی بسیار محدود، پرولتاریایی شده‌اند.

تمامیت بافتار اجتماعی ما از تار و پود تلاش‌های کارگران یدی و ذهنی بافته شده است. در مقابل، پرولتاریای فکری، حتی در شکل کارگران مغازه‌ها یا معادن، حیاتی نامطمئن و رقت‌بار، و بارها وابسته‌تر از کارگران یدی به اربابان را توسعه داده است.

بی‌شک تفاوت زیادی در درآمد سالانه‌ی آرتور بریزبن و یک معدن‌کاو پنسلیوانیایی وجود دارد. اولی، با همکارانش در دفتر روزنامه، در تئاترها، کالج‌ها و دانشگاه‌ها، ممکن است از رفاه مادی و جایگاه اجتماعی فراتری برخوردار باشد، اما با این حال، هم‌چنان پرولتاریاست، چرا که کورکورانه به بنگاه‌هایی چون «هرستز»، «پولیتزر»، «تئاتر تراست»، ناشران و فراتر از همه به فهم متعارف گستاخ و سطحی‌نگر وابسته است. این وابستگی‌های دهشتناک به کسانی که می‌توانند روی هر چیز قیمت بگذارند و ضوابط خود را بر تمام فعالیت‌های فکری تحمیل کنند، خفت‌بارتر از آن چیزی است که بر کارگران در هر رده‌ای که باشند تحمیل می‌شود. درد واقعی اینجاست که آنانی که به فعالیت در حوزه‌های فکری مشغول می‌شوند، هرچقدر هم که در آغاز حساس و موشکاف بوده باشند، باز هم در برابر چنین تحقیری بی‌عاطفه، کلبی‌مسلک و بی‌تفاوت می‌شوند. این همان چیزی است که بریزبن هم دچار آن شده است؛ کسی که والدینش آرمان‌گرایانی بودند که با فوریه همکاری می‌کردند. بریزبن، خودش هم در مقام مردی آرمان‌گرا کار خود را آغاز کرد، اما در دام پیشرفت‌های مادی گرفتار شد و به تک‌تک آرمان‌های جوانی‌اش خیانت کرد.


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی )
:: برچسب‌ها: آنارشیسم, اما گلدمن
گرایش نو به سنت؟
۹۳/۱۰/۰۶ ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

گرایش نو به سنت؟

نوشته‌ی علی گلستانه

 

یکی‌دو سال است که کیوریتورهای کوشا ظهور کرده‌اند و بی‌وقفه کارنماهای[1] گروهی برگزار می‌کنند؛ به این ترتیب که به جمع نسبتاً مشخص و ثابتی از هنرمندان، هربار موضوعی می‌دهند: یک بار شخصیتی تاریخی موضوع کار قرار می‌گیرد، یک بار شخصیتی دیگر، یک بار اتفاقی سیاسی، و بار دیگر بیتی شعر. در آخر هم ترکیب درهمی از آثار خوب و بد و بسیار بد، با ترکیبی شیک و تر‌ـ‌و‌ـ‌تمیز در نمایشگاه چیده می‌شود. به‌این‌ترتیب، همیشه موضوعی برای ترتیب‌دادن نمایشگاه هست، و همیشه هم کسانی هستند که با نوشتن چند خط استیتمنت برای نمایشگاه هویت و معنا بتراشند و تمام فاصله‌ها و شکاف‌ها را یکدست و پُر کنند. بااینکه حتی این استیتمنت‌ها هم آشکارا در توجیه کارنماها و ربط‌دادن موضوع کارنما با آثار و آثار با یکدیگر ناموفق اند، کمترکسی این‌همه را جدی می‌گیرد. اما جدی‌نگرفتن این فقر عظیم از سوی مخاطبان، و مشغول‌شدن‌شان به عبارتِ بی‌معنای «نمایشگاه استاندارد» که چیزی نیست جز یکدستی محض با وضعیت بی‌رمق هنر و خنثی‌بودن کل این پروژه‌ها، مسئله را پاک نمی‌کند؛ بلکه مسئله‌ی دیگری پدید می‌آورد که ازقضا نقطه‌ی عزیمت خوبی برای تحلیل وضعیت خواهد بود. زیرا اغلب فقط هنگامی که سازـ‌وـ‌کارهای تشریفاتی به شکلی غیرمسئولانه سرهم‌بندی می‌شوند می‌توان کمبودها و فقدان‌های پس این ساز‌ـ‌و‌ـ‌کارها و «استاندارد»بازی‌ها را دریافت.



[1]. «کارنما» معادلی‌ست که روئین پاکباز برای exhibition قرار داده است تا تمایز عمل نمایش از محل نمایش (نمایشگاه [gallery]) مشخص‌تر شود. نک: هنر مدرنیسم، پانوشت ص۲۳؛ فرهنگ اصطلاحات هنری، ص۶۰ (هردو از نشر فرهنگ معاصر).


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: هنر و ادبیات
:: برچسب‌ها: نقد, هنر معاصر
مده آ
۹۳/۰۹/۲۲ ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

مده آ

نگاهی به فیلم مده آ اثر پازولینی

شروین طاهری

من بی‌تردید از بسیاری جهات با دیگر مردمان تفاوت دارم . به نظر من مرد تبهکاری که چرب‌زبان هم هست گناهش افزون‌تر است.مده آ/ اوریپید[1]

اما هنگامی‌که دچار خدشه می‌شود دیگر قلبی در میان نیست ، بلکه حفره‌ای خون تشنه در آن است . مده آ / اوریپید 

داستان مده آ ، داستان قربانی و قربانی شدن است . مده آ خود را قربانی می‌کند تا جیسون به وعده‌اش درباره پشم زرین عمل کند . جیسون خود را قربانی مده آ می‌کند تا " قهرمان " شود . قوچ زرین قربانی زئوس می‌شود تا پسر هلیوس پادشاه کولیکس شود و حکمرانی‌اش جاودانه بماند . بااین‌همه این سنت آشنا در اقوام باستان است . عمل قربانی کردن ، میانجی ارتباط میان فناپذیران و فناناپذیران است . پس‌ازآنکه نسل نخست آدمیان موسوم به نسل زرین خود را هلاک کرد ، خدایان مقرر کردند که نسل بعدی می‌باید بهای زندگی‌اش را بپردازد . هم‌چنین آیین قربانی ، با نحوه خوراک و شکل نوین تمدن نیز در ارتباط است . آیین قربانی ، با کباب کردن و نوعی جشن خوراک همگانی همراه بود . جشنی که در آن خدایان از پیه و انسان‌ها از گوشت قربانی می‌خوردند . و این عمل به‌نوعی حفظ چرخه طبیعت بود . گوشت پخته خورده می‌شد و بدین‌سان طبیعت از نو در چرخه زندگی وارد می‌شد . این تمایز خوراک مبدأ تمدن بود . تا پیش از آن ، یعنی در دوران خام‌خواری انسان تمایزی با طبیعت پیرامون نداشت و بنابراین خود درون چرخه بود . جادوگران واسطه نخستین بودند . تجسد روح طبیعت . کسانی که با اوراد و رژیم‌های غذایی خاص وظیفه هماهنگ کردن این موجود جزء را با طبیعت بر عهده داشتند . در دنیای جادوگران قربانی کردن تنها کارکرد آیینی داشت و نه خوراکی . بدین‌سان می‌توان سه دوره را تشخیص داد . دوران خام خاری و شکل‌گیری قبیله‌های نخستین ، دوران میانه که با دوران کشاورزی شروع می‌شود و سرانجام نخست گاه تمدن که با مبادله کالاهای صنعتی قوام یافت . یکی ازعبورگاه ها از دوران نخست به دوران تمدن ، تغییر آداب خوردن بود . مده آ متعلق به جهان میانه بود . جایی که هنوز قربانی کردن برای هماهنگی و وفور محصول ضروری بود . کولیکیس در آخر دنیا جای داشت . جایی که دریایی سهمناک ، از تمدن یونانی دورش می‌کرد . پیلیاس عموی جیسون به همین دلیل وی را روانه آنجا کرد تا برای همیشه از شر وی رهایی یابد . کولیکیس زندگی را با کشاورزی می‌گذراند . برخلاف کورینت ، شهری ثروتمند و صنعتی . هرچند صنعت را باید با ابعاد آن دوره یونان تصور کرد . اقتصادی که هر سه‌طبقه ، یعنی صنعتگران ، دهقانان و تجار را شامل می‌شد . این دو نکته ، محل مناسبی است که قرائت پازولینی از مده آ را با آن شروع کنیم .



[1] در این نوشتار مدام نمایشنامه مدآ . اثر اوریپید . ترجمه امیر حسن ندایی نشر افراز را در نظر داشته‌ایم


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: هنر و ادبیات
:: برچسب‌ها: نقد, سینما
تأملاتی در راستایِ زیباشناسی‌ای برایِ سینما
۹۳/۰۹/۲۲ ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

تأملاتی در راستایِ زیباشناسی‌ای برایِ سینما

گئورگ لوکاچ

ترجمه‌ی محمدرضا مهدوی‌فر

ما هرگز از وضعیتِ سردرگمی‌هایِ مفهومی خلاص نمی‌شویم؛ چیزی نو و زیبا در زمانه‌ي ما رخ نموده است، با این حال به جایِ قبولِ آن به همان‌گونه‌ای که هست، مردم می‌خواهند آن را در مقوله‌هایِ کهنه و نامتناسب طبقه‌بندی کنند، تا آن را از معانی و ارزش‌هایِ حقیقی‌اش تهی کنند. امروزه مردم سینما را گاه در مقامِ ابزارِ آموزشِ بصری و گاه در مقامِ رقیبی جدید و ارزان برایِ تئاتر تفسیر می‌کنند- یعنی از سویی از منظرِ آموزشی و از سویِ دیگر از منظرِ اقتصادی. امروزه شمارِ معدودی از مردم، اینگونه فکر می‌کنند که یک امرِ زیبایِ نو در حقیقت یک امرِ زیبا است و قواعد و ارزش‌گذاری‌هایِ زیباشناسی درخورِ‌ آن.


:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: مقالات ( فلسفه - جامعه شناسی - اندیشه سیاسی )، هگل و هگلیان
:: برچسب‌ها: لوکاچ, مارکسیسم
اینک موج سنگین ‌گذر زمان
۹۳/۰۸/۲۴ ساعت | | نوشته ‌شده به دست حلقه تجریش | ( )

اینک موج سنگین ‌گذر زمان...

برای نمایشگاه مجسمه های شایا شهرستانی

مهسا‌فرهادی کیا

ماده بستر تاثیرپذیر گذر زمان است، زمان آن روند فرساینده‌ای است که به خلق ناهمواری بر تنۀ جسم می انجامد: از چین و چروک‌های پوست بدن تا کوه‌های برآمده و گودال‌های فرورفتۀ سطح زمین، همگی سند تاریخی این همنشینی پیوسته و تنگاتنگ ماده با حضوری ممتد و خراشنده‌ است. نیرویی که گویی به درون جسم فرو رفته، رویدادهای خود را در آن حبس و ثبت کرده و فرم مادی آن را به شکل سرگذشت خویش در می‌آورد. حجم های بزرگ اندازۀ شایا شهرستانی نیز پیکره های ارگانیکی است که گذر زمان را از خلال فرم های طبیعیِ دستخوش تغییر، ثبت و بازتعریف می‌کند. این پیکره های صخره‌گون، گذار لحظات طی شده در مسیر سالیان دراز را در قالب فرم های پیچیده، معوج ، بیرون زده و اغراق شده جسمانیت می بخشند. کیفیت های فرم در این آثار سطح بالایی از بیانگری را موجب می‌شود و این بیانگری به طور مستقیم به مختصات رسانه‌ای خود گره می خورد به این ترتیب که بخش حائز اهمیتی از ادراک این آثار در ساحت حس لامسه امکان‌پذیر است: در لمس تنۀ غنی و پر آبله‌شان، تجربه ای لمسانی از مفهومی انتزاعی به نام زمان.



:: ادامه مطلب
:: موضوعات مرتبط: نقاشان معاصر ایران
:: برچسب‌ها: هنر معاصر, شایا شهرستانی